![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
به خدا خسته شدم از همه بدم می یاد از خودم از این مردم دلم می خواد فرار کنم می دونم که دارم از خودم فرار می کنم اما به خدا شکستم عوض شدم او ادم سابق نیستم باشه زمونه هم مارو خورد کرد می خوام از دست خودم خلاص شم نمی دونم این راه درسته یا نه؟ مرگ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط عبد |
|
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده های تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه های بی کسی... درد بی کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط عبد |
|
سلام ولنتاین همه مبارک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 3:1 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به تمامی دوستان به خصوص مشهدی های عزیز
مدیریت این وبلاگ توسط من(عبد) میباشد.دوستان در این وبلاگ میتونن هر چی می خواهد دل تنگشان بگو یندو بشنو ند(البته دوست داشتنو فراموش نکنند) و در پایان برای همگی شما آرزوی موفقیت دارم و 1 خواهش :نظرات فراموش نشه با تشکر از همه ی عزیزان عبد |
| پیوندهای روزانه |
|
مسافر تنها مسافر تنها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|