![]() |
![]() |
|
کرده خلوت با دلش روزی از فصل بهار می سراید یک غزل شعری از یک انتظار مانده تنها با خودش با هزاران آرزو در برش یک شاخه گل عاری از هر رنگ و بو می کشد در صفحه ای جنگلی با رنگ زرد کلبه ویرانه با محفلی تاریک و سرد می نگارد در ورق قصه شبهای خود شرح حال زندگی با دل تنهای خود شرح حال قایقی که مسیرش ساحل است در پس راه طویل زحمتش نا قابل است داستان حوضکی که کفش بی ماهی است در سرش ماهی سرخ یک خیال واهی است روی تخت نرم شب چشم خود را بسته است خواب خوش میهمان اوست گرچه زار و خسته است در طلوع زندگی با دل بیمار خود خط بطلان می کشد بر سر افکار خود می نویسد یک غزل در پس یک انتظار می کشد یک بیشه از طبع سرشار بهار |
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 آذر1385ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به تمامی دوستان به خصوص مشهدی های عزیز
مدیریت این وبلاگ توسط من(عبد) میباشد.دوستان در این وبلاگ میتونن هر چی می خواهد دل تنگشان بگو یندو بشنو ند(البته دوست داشتنو فراموش نکنند) و در پایان برای همگی شما آرزوی موفقیت دارم و 1 خواهش :نظرات فراموش نشه با تشکر از همه ی عزیزان عبد |
| پیوندهای روزانه |
|
مسافر تنها مسافر تنها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|