![]() |
![]() |
|
|
خسته ام خدایا ......خسته دوباره شب و باز هم تنهایی دوباره سکوت و باز هم دستانی که می آیند زخمی می کارند و می روند و اندیشه مرهم انچه که به راستی کجا باید جست دوباره یاد شبهای که سکوت فریاد های خندة با هم بودن را می شکند و چه دور و چه زود گذر ... دوباره باد پاییزی گذر روزهای سبز را در گوشم نجوا می کند گذر روزهای که با امید شکوفه داده ایم و با امید سبز شده ایم و امروز به خاطره ها باید گذاشت ان روزها را می کنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدم ها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم ها خسته از انتظار خسته از تنهایی و خسته از مجازات ... مجازاتی که شاید پایانی ندارد به کدامین گناه .. شاید دوست داشتن ... خسته از نگفتن خسته از شکستن خسته از نبودن خسته از رفتن و تنها در ماندن ... تنها در روزهای که امید حرفی برای گفتن ندارد آرزوها رنگ مرگ گرفته اند و رویا ها پشت در خفته اینجا کابوس تنهایی حکومت می کند و قانون غرورهای شکسته حکم می راند چه کسی نای زندگی را دارد !!؟؟ ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 مهر1385ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
مي دوني دلم برات تنگ شده ؛ نه نمي دوني .
مي دوني چند وقته تنهام گذاشتي ُ رفتي ؛ نه نمي دوني .
مي دوني زندگي روي سياهشو نثارم كرده ؛ نه نمي دوني .
مي دوني درياي تنم در نبودت كوير شده و ترك برداشته ؛ نه نمي دوني .
نمي دوني ، نمي دوني زندگي چي به سرم آورده .
نمي دوني دلتنگي تو ، تو كه رفتي ، رفتي تا خوش باشي ، بيشتر از با من بودن ، چقدر برام
عذاب آور شده .
آخ كه چقدر بي اعتنايي ؛ نسبت به من ، نسبت به اطرافت ،
نسبت به هوايي كه تنفس مي كني .
آخ كه چقـدر بي رحمي ؛ كه منو ، تنها ، رها كردي ، توي سياه چاله هاي نفرت ، از توكه
نيستي ، تا دعا كني ابرها كنار برن و خورشيد با نورش ، گرماش ، زندگي رو بهار كنه .
آخه تو نمي دوني ، نا سلامتي من و تو با هم ما ميشيم ؛
كه رفتي تا تكُ تنها بمونم . از درد نبودت بميرم كنج خلوت ديوار اتاقم ، توي زندون خيالم .
گل من از تو چه پنهون دل من تنگه برا تو ، ولي نيستي تا
بگم غصه ها مو كه شكسته قلب خسته اَم كه مي گفتي گرماي وجودش گرماي تن توست .
نمي دونم شايد باز بيايي ، دوباره با خنده هاي ناز تو دل من آروم بگيره تو خيال .
شايدم رفته باشي و ديگه نبينمت ، نبينمت كنج دنج تنهاييم .
تا ديگه بي تو باشم تا آخر عمر ، خيره بشم به غروب سرخ پاييز .
بمونم توي كوچه پس كوچه هاي اين شهر شلوغ كه تو رو پنهون كرده توو خودش ؛
كه حالا بعد يه عمري كه مي گردم هنوزم يه رد پايي ؛ از يه قاصدك كه نسيمي بُردش بدون نامه
كه بگه خدانگهدار .
تو بمون ، عاشق تنها |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 مهر1385ساعت 2:17 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به تمامی دوستان به خصوص مشهدی های عزیز
مدیریت این وبلاگ توسط من(عبد) میباشد.دوستان در این وبلاگ میتونن هر چی می خواهد دل تنگشان بگو یندو بشنو ند(البته دوست داشتنو فراموش نکنند) و در پایان برای همگی شما آرزوی موفقیت دارم و 1 خواهش :نظرات فراموش نشه با تشکر از همه ی عزیزان عبد |
| پیوندهای روزانه |
|
مسافر تنها مسافر تنها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|