![]() |
![]() |
|
|
مـيتوني غزل غزل تــرانه بــاشي مي توني يه شعر عاشقانه باشي بـراي شــكستن بـغـض تــــرانـم مي توني تو بهترين بهانه باشي مي توني بغل بغل ستاره باشي مي توني يه خنده دوباره باشي واسه گريه هاي معصوم شقايق مي توني تو آخرين اشاره باشي مي توني به صافي يه شيشه باشي مي توني آرزوي هميشه باشي واســه شـكفتن گـل روي شـاخه مي توني يه ساق و برگ و ريشه باشي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 دی1384ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 دی1384ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
دلم به پنجرهء باز ، اعتماد نداشت به اصل آبي آواز ، اعتماد نداشت هزار بار شکست و دوباره عاشق شد ولي دريغ به اعجاز ، اعتماد نداشت تمام عمر به پايان عشق انديشيد چرا که هيچ به آغاز ، اعتماد نداشت اگر چه دار و ندارش، ترانه بود و سرود ولي به طبع غزلساز ، اعتماد نداشت تمام عمر ، درون قفس ، نفس ميزد پرنده اي که به پرواز ، اعتماد نداشت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 دی1384ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
وقتي در آسمان ابري نيست که باران ببارد وقتي جوانه اي نيست تا ازعمق خاکهاي بي جان برويد وقتي غمي، گلويت را چنگ مي زند وقتي گونه هايت با جويبار خنک اشکهايت، تر مي شود وقتي امواج بي پايان درياي غم، آرامتر از هميشه خود را به ساحل مي مالند وقتي سرخي شفق از هميشه خونين تر است وقتي آسمان فلق بي روح و خسته است وقتي گام هاي لرزانت،از هميشه بي هدف تر است وقتي ديگر توان دويدن و فرياد کشيدن در تو نيست و تنها زمزمه اي آرام بخش و لطيف، از اعماق وجودت به گوش مي رسد... در همين نزديکي خداست... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 دی1384ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
دوستم داشته باش
بادها دلتنگند دستها بیهوده چشمها بی رنگند دوستم داشته باش شهرها می لرزند برگ ها می سوزند یادها می گندند دوستم داشته باش باز شو تا پرواز سبز باش از آواز آشتی کن با رنگ عشق بازی با باز دوستم داشته باش سیبها خشکیده یاس ها پوسیده شیر هم ترسیده دوستم داشته باش عطرها در راهند دوستت دارم ها آه چه کوتاهند دوستت خواهم داشت بیشتر از باران گرم تر از لبخند داغ چون تابستان دوستت خواهم داشت شادتر خواهم شد ناب تر روشن تر بارور خواهم شد آفتابی تر شو باغ را از بر کن برگ را باور کن خواب دیدم در خواب آب آبی تر بود خوای دیدم در تو رود از تب می سوخت نور گیسو می بافت باغچه گل می دوخت دوستم داشته باش عطرها در راهند دوستت دارم ها آه چه کوتاهند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 دی1384ساعت 6:4 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
فرصت هنوز هست خداحافظی نکن مه در دلم نششت خداحافظی نکن اینطور خالی از خود و سر ریز التهاب مرد خمار مست خداحافظی نکن در روح من به خاطر بن بست های یخ فریاد لخته بست خداحافظی نکن برای آنکه بسوزم هزار مرگ درد خودم بس است خداحافظی نکن کو تا طلوع خنده بمان نزد گریه هات آغاز امشب است حداحافظی نکن شاید طلسم رنج -خدا را چه دیده ای تا نیمه شب شکست خداحافظی نکن گویا قرار نیست بخشکد در استین عزم هزار دست خداحافظی نکن یا تا همیشه شرم خدا را لگد کنند شیطان و شب پرست خداحافظی نکن شاید دعا به حال غریبان افاقه کرد تا این امید هست خداحافظی نکن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 دی1384ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به تمامی دوستان به خصوص مشهدی های عزیز
مدیریت این وبلاگ توسط من(عبد) میباشد.دوستان در این وبلاگ میتونن هر چی می خواهد دل تنگشان بگو یندو بشنو ند(البته دوست داشتنو فراموش نکنند) و در پایان برای همگی شما آرزوی موفقیت دارم و 1 خواهش :نظرات فراموش نشه با تشکر از همه ی عزیزان عبد |
| پیوندهای روزانه |
|
مسافر تنها مسافر تنها آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|