تبليغاتX
سخن دل

 

 

هر که رفت
پاره ای از دل ما را
با خود برد ...

اما
او که با ماست
او که نرفته است
از او بپرسید
که چه می کند با دل ما !؟ ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط عبد | 
ماه - پارميس - باران 

 

     از چه دلتنگ شدی؟

    دلخوشی ها کم نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط عبد | 

 

 باغ بی برگی ماه - پارمیس - باران

خنده اش خونی ست اشک آمیز.

جاودان بر اسب یال افشان زردش

می چمد در آن

پادشاه فصلها -- پاییز

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط عبد | 
 

 

اي عشق تو بانوي سيه فام مني

زيباي خموش عمر و ايام مني


ديري است در اين باغ كه گلبانگت نيست


 اي مرغ غمين كه بر سر بام مني


 شيريني و شور بزم جانها بودي


اينك چو شراب تلخ در جام مني


 گر خوي تو با رميدگي همراه است

 
 كي رام مني ‌آهوك آرام مني؟


يك شمع چو قامتت نمي افروزند


اما تو همان ستاره شام مني


گر ننگ به نام عشق كردند چه باك


بدنام بداني تو و خوشنام مني


هرچند كه ناكام گذشتيم ز هم


 چون طعم طرب هنوز در كام مني


آغاز تو بودي ام خوشا آن آغاز


شادا به تو چون غم كه سرانجام مني


چون چهره تو هنوز در تاريكي است


 اي عشق تو بانوي سيه فام مني

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 4:17 قبل از ظهر  توسط عبد | 
ای سکوت  , ای  مادر فریاد ها

   من که خود افسانه می پرداختم

   عاقبت افسانه ی مردم شدم

   اگر ماه بودم  ,  به هرجا که بودم

   سراغ تو را از خدا می گرفتم

   و گر سنگ بودم  ,  به هر جا که بودی

   سر رهگذار تو جای می گرفتم

   اگر ماه بودی ,  به صد ناز شاید

   شبی بر لب بام من می نشستی

   و گر سنگ بودی  ,   به هر جا که بودم

   مرا می شکستی  , مرا می شکستی !!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 4:8 قبل از ظهر  توسط عبد | 

جايي هست كه جز تو هيچ كس نمي تواند ان را پر كند

كاري هست كه جز تو هيچ كس قادر به انجامش نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 3:57 قبل از ظهر  توسط عبد | 
نیایش...
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 3:48 قبل از ظهر  توسط عبد | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 3:30 قبل از ظهر  توسط عبد | 

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

                                      دوستت دارم 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 3:25 قبل از ظهر  توسط عبد | 
«عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت»

عشق يعنی زندگی تا زير صفر

    عشق يعنی پر کشيدن تا عروج

      عشق يعنی طی راه بی فروغ

        عشق يعنی ناله گيتار من

           عشق يعنی درد بی درمان من

              عشق سودای دل بيمار ماست

                 عشق مرگ لحظه ديدار ماست

                     عشق فرياد انا الحق گفتن است

                         عشق در آغوش ياران خفتن است

                              عاشقی بايد که آنرا درک کرد

                                  اين زبان از گويش عشق عاجز است

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 3:4 قبل از ظهر  توسط عبد | 

 

اگر که روزی هوس کند دل

هوای کوچ قفس کند دل

غمی برآيد چو تازيانه

زند به نامش که بس کند دل

آن یار نکوی من

بگرفت گلوی من

گفتا که چه می خواهی

گفتم که همین خواهم

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:53 قبل از ظهر  توسط عبد | 
تمام عمر به تو مي انىيشم
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:50 قبل از ظهر  توسط عبد | 
 

خیلی گذشته ...

ای کاش می تونستم طولانی بودن راه رو تحمل کنم
ای کاش می تونستم تمام رویا های تو رو مال خودم کنم    

 اي کاش می تونستم دنیا رو برای تو تغییر بدم
تمام کارهای غیر ممکن رو انجام بدم
یکم گذشته.........

 دوست دارم طولانی بودن راه رو تحمل کنم
دارم تمام رویاهای تورو مال خودم کنم
دوست دارم دنیا رو برای تو تغییر بدم
دوست دارم تمام کارهای غیر ممکن رو انجام بدم


یکم حال ....
می تونم طولانی بودن راه رو تحمل کنم
می تونم تمام رویاهای تورو مال خودم کنم
می تونم دنیا رو برای تو تغییر بدم
می تونم تمام کارهای غیر ممکن رو انجام بدم


حال کامل ....
یادته طولانی بودن راه رو تحمل کردم ؟
یادته تمام رویا های تو رو مال خودم کردم ؟
یادته دنیا رو برای تو تغییر دادم ؟
یادته تمام کارهای غیر ممکن رو انجام دادم ؟


یکم دیگه حال ..
ای کاش طولانی بودن راه رو تحمل نکرده بودم !
! ای کاش ر تمام رویا های تو رو مال خودم نکرده بودم
ای کاش دنیا رو برای تو تغییر نداده بودم !
ای کاش تمام کارهای غیر ممکن رو انجام نداده بودم !

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:46 قبل از ظهر  توسط عبد | 
حرفها كه تكراري ميشوند،غصه ها كه عادي مي شوند،شعرها كه

بي صدا مي شوند وقتي كه حتي اتفاقها معمولي مي
شوند،بارانها از سر تكرار مي بارند و بهارها از سر عادت

گل مي كنند
 

وقتي همة روزهاي تقويمت مثل هم مي شوند،شنبه با جمعه

فرقي نمي كند،زمستان با بهار، امسال با پارسال

وقتي به آسمان يكجور نگاه

مي كني ، به خودت يكجور نگاه مي كني ، و حتي به خدا
 
و مي خواهي زندگي را سخت نگيري تا زندگي بر توسخت نگيرد،

و لحظه ها روال عادي خودشان را داشته باشند،بهار هر وقت

دلش خواست بخندد وزمستان هر وقت

خواست دلش بگيرد،
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:39 قبل از ظهر  توسط عبد | 
آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت. کاش در تنهاترین تنهاییش تنها کسش تنهای تنهایش گذارد
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط عبد | 
ای تنها امید زندگی من

بی تو بودن را چنان تجربه کرده ام که کویر آب را

و با تو بودن را چنان بر گزیدم کـه جوانه خـاک را

و تو ای تک چراغ شبهای تنهایی

با من بودن را چنان بدان که زمین آفتاب را

و چنان بخواه که سکوت عشق را   می خواهد

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:25 قبل از ظهر  توسط عبد | 
تو تمام دنياي مني مريمم

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي من تمام دنيا هستي.    

                                           عزیزم دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط عبد | 
مريم    تركم نكن

چشمانم را میدهم و دو ستاره قرض میگیرم تا  سنگفرش جاده ای را که تو از آن خواهی آمد       نورانی کنم 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط عبد | 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:9 قبل از ظهر  توسط عبد | 

اگر بگريم گويند که عاشق است اگر بخندم گويند که ديوانه است پس مي گريم و مي خندم که بگويند که يک عاشق ديوانه است تقديم به آنکه عاشق ديوانه ام کرد

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:4 قبل از ظهر  توسط عبد | 

 

چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی

 

 هر چه برگم بود و بارم بود                                                                                

هر چه از فربلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود 

 

هر چه یاد و یادگارم بود

 

ریخته ست.

 

 

چون درختی در زمستانم

 

بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود

 

دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری

 

در چنین عریانی انبوهم آیا لانه خواهد بست ؟

 

دیگر آیا زخمه های هیچ پیرایش

 

با امید روزهای سبز آینده

 

خواهدم اینسو و آنسو خست ؟

 

 

چون درختی اندر اقصای زمستانم.

 

ریخته دیری ست

 

هر چه بودم یاد و بودم برگ.

 

یاد با نرمک نسیمی چون نماز شعله ی بیمار لرزیدن

 

برگ چون نان صخره ی کری نلرزیدن.

 

یاد رنج از دست های منتظر بردن

 

برگ از اشک و نگاه و ناله آزردن.

 

 

ای بهار همچنان تا جاودان در راه!

 

همچنان تا جاودان بر شهرها و روستاهای دگر بگذر.

 

هرگز و هرگز

 

بر بیابان غریب من

 

منگر و منگر.

 

سایه ی نمناک و سبزت هر چه از من دورتر, خوشتر.

 

بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو

 

تکمه ی سبزی بروید باز,  بر پیراهن خشک و کبود من.

 

همچنان بگذر

 

تا درود دردناک اندوهان ماند سرود من.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط عبد | 

هی نشین غصه نخور، رفته که رفته!

اگه دوستت داشت نمی رفت اون که رفته...

هی نشین چشم به راه، رفته که رفته!

اگه عاشق بود نمی رفت اون که رفته...

بی خیالش، مگه چند سال تو جوونی

بی خیالش، مگه چند سال تو می مونی

بی خیالش، اینا رسم روزگاره

همشون کار خداست ... حکمتی داره

یاد حرفای قشنگش، می دونم مثل یه داغ

اون دلت خیلی گرفته، شده قلبت پاره پاره

اون که رفته، دیگه رفته... دیگه اون دوست نداره

دیگه دست بردار عزیزم... برو سوی عشق تازه

هیچ کسی نمی دونه توی دلت چی میگذره

حرفات اندازه ی کوه، پرغروری خیلی ساده

اون که رفته دیگه رفته، دیگه برگشتم نداره

اگه دوستت داشت نمی رفت

حتی واسه ی یه لحظه

هی نشین غصه نخور...

         در دنیایی که مفاهیم هنوز لوث نشده اند، حتی گرفتن یک دست هم معنی عشق می دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 1:58 قبل از ظهر  توسط عبد | 

عشق به زندگی را فریاد می زنیم ،اما افسوس که در هیاهوی بی رنگ عاطفه ها،گاهی قلبهایمان را در تمنای اندکی محبت به ودیعه می گذاریم

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط عبد | 
         

يکی دو تا از شعرام رو هم مينويسم

 

۱

نميتوانم به آشفتگي درونم پاسخي بدهم

در آرامش و سكوت مي نشينم و در پاسخ هر گفتگو لبخند ميزنم

اما قلبم به سوي تو پرواز ميكند ...

چيزي نا شناخته در وجودم جريان يافته

به تو مي انديشم

تويي كه هرگز نديدمت

و اينكه آياروزي تو در كنارم  خواهي بود ؟؟

...

وآن روزچقدر زيبا ست ، شكوه بودنمان

اگر به هم برسيم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 3:23 قبل از ظهر  توسط عبد | 
يه گوشه دنيا

يه گوشه دنيا


دلي هست تنهاي تنها


تنها چون عابر سرگردون


تو جاده هاي زودگذر زمستون


 تنها چون باد


چون گلي نشكوفته در گردباد


سرگردون تو غبار جاده ها


  حيرون تو اشك ستاره ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط عبد | 


بازگشت زيبايي زندگي بر روي سنگ فرشي از گلهاي ياس و سپيد در سپيده دم صبحگاهي نويد طلوعي زيبا از گلبرگهاي ديگر روزهاي عمر را با نسيم خنك بهاري مژده ميدهد و همگان را براي شروع ي دوباره با عطر و اميدي تازه دعوت مي كند و طبيعت را به همراهي با بشر همگام مي كند


نم نم باران هاي سبانه با گامهاي رهگذاران عاشق چون موجي آراو در كنار ساحل بر روي برگهاي زندگي خبر از شروعي دوباره براي آغازي دلنشين در پيوستن به آغوش دلنواز زندگي چون رودي زلال و خواستني خبر ميدهد


شبهاي پر ستاره با زمرمه هاي عارفانه در دل سياهي شب چون نگيني بر سايه هاي شك نقاب زده و پاكي و احساس لطيف نزديكي با معبود يكتا را در وجود عاشقان تجلي داده و حس زيباي دوست داشتن و دوست داشته شدن را به معناي واقعي چشانده و آواي دل انگيز با هم بودن را تكرار مي كند 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 2:39 قبل از ظهر  توسط عبد | 


عاقبت از دوري تو


سردي شبنم را با تمام وجود احساس مي كنم


رويش بي ساقه گل را


در پرتو خورشيد جستجو مي كنم


عاقبت بياد گلهاي عاشق


هر صبح و شام دعا خواهم كرد


در پي نشوني از تو اي غريبه آشنا


با نسيم بهاري همراه خواهم شد


تا تو را همچون نگيني بر روي موج دريا


با خود به ساحلي امن و زيبا برم


تو اي محبوب من


اي  اميد شيرين روزهاي پر اميد من


تو را در خلوتگاه ياس سپيد


در پس شبوهاي سفيد


همچون گوهري ناياب دركنج ذهن پنهان خواهم كرد


تا از گزند نامحرمان در امان باشي


تو را اي بهترين


همچون صدفي از پاكي


در صندوقچه قلبم پنهان خواهم  كرد


و تو براي هميشه برايم مي ماني

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط عبد | 


باز اين دل من بهونه گير شده
سر هيچ و پوچ دلگير شده
تنها همدم روزاش
يه قاب عکس خالي شده
چشمه اشکم خشکيده
حتي گريه هاي شبونه آرومم نمي کنه
عمر شادي چقدر کوتاه
مثل برف تو گرماي تابستون بي دومه
غم مثل کوه پر غروره
اول وآخرش سياهي و غريبه
زندگي ترکيبي از رنگين کمونه
اما سياهياش تمومي نداره
وقتي که تو جاده هاي تاريک
پيش ميري به سوي روشنايي
رعد و برق مي زنه به جاده
همه جا رو ابر سياه و غمگين مي گيره

آسمون هم دلش برام مي گيره
اون هم به حال من تا خود صبح اشک مي ريزه
اما چه فايده
اين راه تمومي نداره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 2:29 قبل از ظهر  توسط عبد | 
كاش مي دانستي


كاش مي دانستي


در هجوم تنهاي ذهن مبهم زندگي


واژه قشنگ دوستي


گلي بود بر ايوان دلتنگي


شبنم صبگاهي


چون شمعدانيهاي قديمي


بر زواياي غربت جدايي چنگ زده


شايد كه روزنه اميدي بيابد


اما افسوس و صد افسوس


مرغ خيال روياهادر فضا پراكنده بود


بي هيچ نشاني از ياس هاي زندگي


با كوله باري از تلخيها


رنجور و خسته


در امتداد جاده


به سوي تيرگي ها


كه اينك جزي از او بود


با قدمهايي سست پيش ميرفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 2:23 قبل از ظهر  توسط عبد | 
 

حس تو نبض تو دست تو خاطره شد

عشق تو ياد تو اسم تو خاطره شد

مثل يه قصه زيبا مثل يه خواب كوتاه

من اسم تو گذاشتم قشنگترين اشتباه

بى تو هر لحظه من شكسته بى صدا بود

اين خنده ها دروغه بى تو شادى كجا بود

حس نوازشتو هنوز رو پوست منه

گرمى خوب دستات من و آتيش مى زنه

روزاى شادى و عشق حيف كه چه زود مى گذرد

از قصه من وتو چى موند به جز خاطره

يه قاب عكس خالى زير غبار هميشه

نرفته از ياد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 1:58 قبل از ظهر  توسط عبد | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 1:51 قبل از ظهر  توسط عبد | 

بين دوست داشتن و عشق ورزيدن فرق زيادي است.

در دوست داشتن تعهدي وجود ندارد!

عشق ورزيدن تعهد است.

به همين علت است كه مردم زياد راجع به عشق حرف نمي زنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط عبد | 

دلم گرفته..

رهگذر عاشق

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن

بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط عبد | 

ميدونی


 بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني هرگز به او نخواهي رسيد
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي
 دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند
امروز يه قاصدك بهم گفت قلب دومت رو پيدا كردي همونكه دنبالش ميگشتی

خب من برات آرزوي خوشبختي ميكنم
خوشحالم كه ستارت رو پيدا كردي
اميدوارم باهاش خوشبخت بشي
اميدوارم خوش باشي و پيروز و موفق ....
تو رو به خدا ميسپارم
شبيه برگ پاييزي پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ولي هرگز نخواهي رفت از يادم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط عبد | 

حالي نيست مرا كه    چاره اي نيست مرا

در آسمان غم         ستاره اي نيست مرا

اميد وصالت كشدم            سوي شراب

جز باده عشق نشانه اي        نيست مرا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط عبد | 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط عبد | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط عبد | 

<-PostData->

عشق

عشق يعنی مستی و ديوانگی

                                    عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

                                    عشق يعنی سجده ها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن

                                    عشق يعنی اشک حسرت ريختن

عشق يعنی در جهان رسوا شدن

                                    عشق يعنی مست و بی پروا شدن

 

****************************

عشق يعنی سوختن يا ساختن

                                    عشق يعنی زندگی را باختن

عشق يعنی انتظار و انتظار

                                    عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن

                                    عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی لحظه های التهاب

                                    عشق يعنی لحظه های ناب ناب

 

*****************************

عشق يعنی سوز نی ، آه شبان

                                    عشق يعنی معنی رنگين کمان

عشق يعنی شاعری دل سوخته

                                    عشق يعنی آتشی افروخته

عشق يعنی با گلی گفتن سخن

                                    عشق يعنی خون لاله بر چمن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                                    عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز

                                    عشق يعنی عالمی راز و نياز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط عبد | 
 

دست در دست هم دهيم...

 

عشق

فلك جز عشق محرابي ندارد
جهان بي خاك عشق؛ آبي ندارد
غلام عشق شو كه انديشه اينست
همه صاحبدلان را پيشه اينست
كسي كز عشق خالي شد فسرده است
گرش صد جان بودي بي عشق مرده است
ز سوز عشق خوشتر زجهان نيست
كه بي او گل نخنديد ابر نگريست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط عبد | 
                                                          از طرف دوست عزیزم سعید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط عبد | 
اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم

بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم برايم گريه کند ...

چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ...

و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط عبد | 

... عشق یعنی لایق مریم شدن ... عشق یعنی با خدا هم دم شدن

... عشق یعنی جام لبریز از شراب ... عشق یعنی تشنگی یعنی سراب

... عشق یعنی خواستن و له له زدن ... عشق یعنی سوختن و پر پر زدن

... عشق یعنی سال های عمر سخت ... عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ

... عشق یعنی با " خدا یا " ساختن ... عشق یعنی چون همیشه باختن

... عشق یعنی حسرت شب های گرم ... عشق یعنی یاد یک رویای نرم

... عشق یعنی یک بیابان خاطره ... عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره

... عشق یعنی گفتنی با گوش کر ... عشق یعنی دیدنی با چشم کور

... عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت ... عشق یعنی آخر خط بهشت

... عشق یعنی گم شدن در لحظه ها ... عشق یعنی آبی یه بی انتها

... عشق یعنی یک سوال بی جواب ... عشق یعنی رفتن توی خواب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط عبد | 

حس تو نبض تو دست تو خاطره شد

عشق تو ياد تو اسم تو خاطره شد

مثل يه قصه زيبا مثل يه خواب كوتاه

من اسم تو گذاشتم قشنگترين اشتباه

بى تو هر لحظه من شكسته بى صدا بود

اين خنده ها دروغه بى تو شادى كجا بود

حس نوازشتو هنوز رو پوست منه

گرمى خوب دستات من و آتيش مى زنه

روزاى شادى و عشق حيف كه چه زود مى گذرد

از قصه من وتو چى موند به جز خاطره

يه قاب عكس خالى زير غبار هميشه

نرفته از ياد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط عبد | 
ناگهان در كوچه ديدم بي وفاي خويش را

باز گم كردم ز شادي دست و پاي خويش را

گفته بودم بعد از اين بايد فراموشش كنم

ديدمش وز ياد بردم گفته هاي خويش را

ديدمو آمد به يادم دردمندي هاي دل

گرچه غافل بود آن مه  مبتلاي خويش را

تا به من نزديك شد  گفتم سلام اي آشنا

گفتم اما هيچ نشنيدم صداي خويش را

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط عبد | 

من از خدا يک گل خواستم اون به من باغ داد.

من از خدا يک درخت خواستم اون به من جنگل داد.

من از خدا يک دوست خواستم اون به من تو رو داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط عبد | 

دوستي

دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند.

يكي به ديگر سيلي زد، دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته

 

بود بدون هيچ حرفي بر روي شن نوشت : ”امروز بهترين دوستم

 

مرا سيلي زد”. آنان به راهشان ادامه دادند تا به چشمه اي رسيدند

 

 و تصميم گرفتند حمام بگيرند.


ناگهان دوست سيلي خورده، به حال غرق شدن افتاد.


اما دوستش او را نجات داد. او بر روي سنگ نوشت،     

 

   ”امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد”.


دوستي كه او را سيلي زده و نجات داده بود، پرسيد، ” چرا

 

موقعي كه سيلي ات زدم، بر روي شن و حالا بر روي سنگ

 

نوشتي؟


دوستش پاسخ داد: ”وقتي دوستي تو را ناراحت ميكند بايد آن را

 

بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي

 

 به تو خوبي مي كند، بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي

 

 آن را پاك نكند.

 

 

« همه می خواهند بشريت را تغيير دهند، دريغا که هيچکس در اين انديشه نيست که خود را تغيير دهد.»

                                                                               لئوتولستوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط عبد | 

 دل گفت شيدا گشته‌ام از چشم مستِ ماه او
گفتم كه بربند اين سخن راهي جداست راه او
دل گفت دالان مي‌زنم گر كوه باشد پيش رو
گفتم كه كوه آري ولي فولاد تفتان است او
دل گفت من آهنگرم در كوره‌ام آبش كنم
گفتم كه زنجيرت كنم گر قصدسازي سوي او
دل گفت اوزانت كنم گر چشم را وامم دهي
گفتم كه چشمم زودتر، بنشست در اشعار او
دل گفت دستانت بده، تا بركشم بر گونه‌اش
گفتم كه دستم نيز هم گمگشته در چشمان او
دل گفت پاهايت بده، تا گام بردارم تو را
گفتم كزان تو پيشتر پايم برفت در راه او
دل گفت پس گوشت بده، تا نغمه‌اش را بشنوي
گفتم كه نيست اندرش جز نغمه‌اي از ناي او
دل گفت لعلي داردش، لب را بده كامت دهم
گفتم كه لب‌هايم شده، وقف ثناي نام او
دل گفت اي سودازده پر مي‌كشم از سينه‌ات
گفتم خدا را پس مرو، منشين به روي بام او
خنديد دل گفتا به من، كاي مفلسِ بي‌قلب و تن
خود زودتر رفتي ز من، من هم روم دنبال او
گفتم كه آي مي‌روي،چون گوش و چشم و دست و لب
اما بدان كه نيستت، جز داغي از هجران او

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط عبد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به تمامی دوستان به خصوص مشهدی های عزیز

مدیریت این وبلاگ توسط من(عبد) میباشد.دوستان در این وبلاگ میتونن هر چی می خواهد دل تنگشان بگو یندو بشنو ند(البته دوست داشتنو فراموش نکنند) و در پایان برای همگی شما آرزوی موفقیت دارم و 1 خواهش :نظرات فراموش نشه
با تشکر از همه ی عزیزان عبد

پیوندهای روزانه
مسافر تنها
مسافر تنها
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
پیوندها
آشفته بازار(عاشقانه،دانلود بهترین و جدیدترینها)
هکرهای فلاحی مشهد
شعله عشق
اینم وبلاگ اقا سعید که واقعا قشنگه.
بالین مهتاب
وب ترانه خانم
اقا مسعود گل (پسر دایی)
عروسک شکسته (سپیده خانم)
(م ) مثل مریم love
وب سعيد org
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM