باغ بی برگی 
خنده اش خونی ست اشک آمیز.
جاودان بر اسب یال افشان زردش
می چمد در آن
پادشاه فصلها -- پاییز
![]() |
![]() |
|
|
هر که رفت
پاره ای از دل ما را با خود برد ... اما او که با ماست او که نرفته است از او بپرسید که چه می کند با دل ما !؟ ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط عبد |
|
از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی ها کم نیست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط عبد |
|
اي عشق تو بانوي سيه فام مني زيباي خموش عمر و ايام مني
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 4:17 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
ای سکوت , ای مادر فریاد ها
من که خود افسانه می پرداختم عاقبت افسانه ی مردم شدم اگر ماه بودم , به هرجا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم و گر سنگ بودم , به هر جا که بودی سر رهگذار تو جای می گرفتم اگر ماه بودی , به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی و گر سنگ بودی , به هر جا که بودم مرا می شکستی , مرا می شکستی !!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 4:8 قبل از ظهر توسط عبد |
|
جايي هست كه جز تو هيچ كس نمي تواند ان را پر كند كاري هست كه جز تو هيچ كس قادر به انجامش نيست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 3:57 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 3:48 قبل از ظهر توسط عبد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 3:30 قبل از ظهر توسط عبد |
|
![]() ![]() ![]() ![]()
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 3:25 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
«عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت»
عشق يعنی زندگی تا زير صفر عشق يعنی پر کشيدن تا عروج عشق يعنی طی راه بی فروغ عشق يعنی ناله گيتار من عشق يعنی درد بی درمان من عشق سودای دل بيمار ماست عشق مرگ لحظه ديدار ماست عشق فرياد انا الحق گفتن است عشق در آغوش ياران خفتن است عاشقی بايد که آنرا درک کرد اين زبان از گويش عشق عاجز است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 3:4 قبل از ظهر توسط عبد |
|
اگر که روزی هوس کند دل هوای کوچ قفس کند دل غمی برآيد چو تازيانه زند به نامش که بس کند دل آن یار نکوی من بگرفت گلوی من گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم |
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:53 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:50 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
خیلی گذشته ... ای کاش می تونستم طولانی بودن راه رو تحمل کنم اي کاش می تونستم دنیا رو برای تو تغییر بدم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:46 قبل از ظهر توسط عبد |
|
![]() حرفها كه تكراري ميشوند،غصه ها كه عادي مي شوند،شعرها كه
بي صدا مي شوند وقتي كه حتي اتفاقها معمولي مي شوند،بارانها از سر تكرار مي بارند و بهارها از سر عادت گل مي كنند وقتي همة روزهاي تقويمت مثل هم مي شوند،شنبه با جمعه فرقي نمي كند،زمستان با بهار، امسال با پارسال وقتي به آسمان يكجور نگاه مي كني ، به خودت يكجور نگاه مي كني ، و حتي به خدا و مي خواهي زندگي را سخت نگيري تا زندگي بر توسخت نگيرد،
و لحظه ها روال عادي خودشان را داشته باشند،بهار هر وقت دلش خواست بخندد وزمستان هر وقت خواست دلش بگيرد، |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:39 قبل از ظهر توسط عبد |
|
![]() آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت. کاش در تنهاترین تنهاییش تنها کسش تنهای تنهایش گذارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:34 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:25 قبل از ظهر توسط عبد |
|
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي من تمام دنيا هستي. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:15 قبل از ظهر توسط عبد |
|
چشمانم را میدهم و دو ستاره قرض میگیرم تا سنگفرش جاده ای را که تو از آن خواهی آمد نورانی کنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:11 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:9 قبل از ظهر توسط عبد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:4 قبل از ظهر توسط عبد |
|
چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی هر چه از فربلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود هر چه یاد و یادگارم بود ریخته ست. چون درختی در زمستانم بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری در چنین عریانی انبوهم آیا لانه خواهد بست ؟ دیگر آیا زخمه های هیچ پیرایش با امید روزهای سبز آینده خواهدم اینسو و آنسو خست ؟ چون درختی اندر اقصای زمستانم. ریخته دیری ست هر چه بودم یاد و بودم برگ. یاد با نرمک نسیمی چون نماز شعله ی بیمار لرزیدن برگ چون نان صخره ی کری نلرزیدن. یاد رنج از دست های منتظر بردن برگ از اشک و نگاه و ناله آزردن. ای بهار همچنان تا جاودان در راه! همچنان تا جاودان بر شهرها و روستاهای دگر بگذر. هرگز و هرگز بر بیابان غریب من منگر و منگر. سایه ی نمناک و سبزت هر چه از من دورتر, خوشتر. بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو تکمه ی سبزی بروید باز, بر پیراهن خشک و کبود من. همچنان بگذر تا درود دردناک اندوهان ماند سرود من. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 1:58 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط عبد |
|
يکی دو تا از شعرام رو هم مينويسم
۱ نميتوانم به آشفتگي درونم پاسخي بدهم در آرامش و سكوت مي نشينم و در پاسخ هر گفتگو لبخند ميزنم اما قلبم به سوي تو پرواز ميكند ... چيزي نا شناخته در وجودم جريان يافته به تو مي انديشم تويي كه هرگز نديدمت و اينكه آياروزي تو در كنارم خواهي بود ؟؟ ... وآن روزچقدر زيبا ست ، شكوه بودنمان اگر به هم برسيم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 3:23 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
يه گوشه دنيا
يه گوشه دنيا دلي هست تنهاي تنها تنها چون عابر سرگردون تو جاده هاي زودگذر زمستون تنها چون باد چون گلي نشكوفته در گردباد سرگردون تو غبار جاده ها حيرون تو اشك ستاره ها |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 2:43 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
بازگشت زيبايي زندگي بر روي سنگ فرشي از گلهاي ياس و سپيد در سپيده دم صبحگاهي نويد طلوعي زيبا از گلبرگهاي ديگر روزهاي عمر را با نسيم خنك بهاري مژده ميدهد و همگان را براي شروع ي دوباره با عطر و اميدي تازه دعوت مي كند و طبيعت را به همراهي با بشر همگام مي كند نم نم باران هاي سبانه با گامهاي رهگذاران عاشق چون موجي آراو در كنار ساحل بر روي برگهاي زندگي خبر از شروعي دوباره براي آغازي دلنشين در پيوستن به آغوش دلنواز زندگي چون رودي زلال و خواستني خبر ميدهد شبهاي پر ستاره با زمرمه هاي عارفانه در دل سياهي شب چون نگيني بر سايه هاي شك نقاب زده و پاكي و احساس لطيف نزديكي با معبود يكتا را در وجود عاشقان تجلي داده و حس زيباي دوست داشتن و دوست داشته شدن را به معناي واقعي چشانده و آواي دل انگيز با هم بودن را تكرار مي كند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 2:39 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
سردي شبنم را با تمام وجود احساس مي كنم رويش بي ساقه گل را در پرتو خورشيد جستجو مي كنم عاقبت بياد گلهاي عاشق هر صبح و شام دعا خواهم كرد در پي نشوني از تو اي غريبه آشنا با نسيم بهاري همراه خواهم شد تا تو را همچون نگيني بر روي موج دريا با خود به ساحلي امن و زيبا برم تو اي محبوب من اي اميد شيرين روزهاي پر اميد من تو را در خلوتگاه ياس سپيد در پس شبوهاي سفيد همچون گوهري ناياب دركنج ذهن پنهان خواهم كرد تا از گزند نامحرمان در امان باشي تو را اي بهترين همچون صدفي از پاكي در صندوقچه قلبم پنهان خواهم كرد و تو براي هميشه برايم مي ماني |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 2:34 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
باز اين دل من بهونه گير شده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 2:29 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
كاش مي دانستي
كاش مي دانستي در هجوم تنهاي ذهن مبهم زندگي واژه قشنگ دوستي گلي بود بر ايوان دلتنگي شبنم صبگاهي چون شمعدانيهاي قديمي بر زواياي غربت جدايي چنگ زده شايد كه روزنه اميدي بيابد اما افسوس و صد افسوس مرغ خيال روياهادر فضا پراكنده بود بي هيچ نشاني از ياس هاي زندگي با كوله باري از تلخيها رنجور و خسته در امتداد جاده به سوي تيرگي ها كه اينك جزي از او بود با قدمهايي سست پيش ميرفت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 2:23 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
حس تو نبض تو دست تو خاطره شد
عشق تو ياد تو اسم تو خاطره شد
مثل يه قصه زيبا مثل يه خواب كوتاه
من اسم تو گذاشتم قشنگترين اشتباه
بى تو هر لحظه من شكسته بى صدا بود
اين خنده ها دروغه بى تو شادى كجا بود
حس نوازشتو هنوز رو پوست منه
گرمى خوب دستات من و آتيش مى زنه
روزاى شادى و عشق حيف كه چه زود مى گذرد
از قصه من وتو چى موند به جز خاطره
يه قاب عكس خالى زير غبار هميشه
نرفته از ياد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 1:58 قبل از ظهر توسط عبد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط عبد |
|
|
بين دوست داشتن و عشق ورزيدن فرق زيادي است.
در دوست داشتن تعهدي وجود ندارد!
عشق ورزيدن تعهد است.
به همين علت است كه مردم زياد راجع به عشق حرف نمي زنند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
از روزگار دلم گرفته
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
ميدونی
خب من برات آرزوي خوشبختي ميكنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:34 بعد از ظهر توسط عبد |
|
حالي نيست مرا كه چاره اي نيست مرا در آسمان غم ستاره اي نيست مرا اميد وصالت كشدم سوي شراب جز باده عشق نشانه اي نيست مرا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:26 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:23 بعد از ظهر توسط عبد |
|
||||||
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:21 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
دست در دست هم دهيم...
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط عبد |
|
![]() |
||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط عبد |
|
||||||
|
اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم
بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم برايم گريه کند ... چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ... و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم ..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
... عشق یعنی لایق مریم شدن ... عشق یعنی با خدا هم دم شدن ... عشق یعنی جام لبریز از شراب ... عشق یعنی تشنگی یعنی سراب ... عشق یعنی خواستن و له له زدن ... عشق یعنی سوختن و پر پر زدن ... عشق یعنی سال های عمر سخت ... عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ ... عشق یعنی با " خدا یا " ساختن ... عشق یعنی چون همیشه باختن ... عشق یعنی حسرت شب های گرم ... عشق یعنی یاد یک رویای نرم ... عشق یعنی یک بیابان خاطره ... عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره ... عشق یعنی گفتنی با گوش کر ... عشق یعنی دیدنی با چشم کور ... عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت ... عشق یعنی آخر خط بهشت ... عشق یعنی گم شدن در لحظه ها ... عشق یعنی آبی یه بی انتها ... عشق یعنی یک سوال بی جواب ... عشق یعنی رفتن توی خواب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
حس تو نبض تو دست تو خاطره شد
عشق تو ياد تو اسم تو خاطره شد
مثل يه قصه زيبا مثل يه خواب كوتاه
من اسم تو گذاشتم قشنگترين اشتباه
بى تو هر لحظه من شكسته بى صدا بود
اين خنده ها دروغه بى تو شادى كجا بود
حس نوازشتو هنوز رو پوست منه
گرمى خوب دستات من و آتيش مى زنه
روزاى شادى و عشق حيف كه چه زود مى گذرد
از قصه من وتو چى موند به جز خاطره
يه قاب عكس خالى زير غبار هميشه
نرفته از ياد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
ناگهان در كوچه ديدم بي وفاي خويش را
باز گم كردم ز شادي دست و پاي خويش را گفته بودم بعد از اين بايد فراموشش كنم ديدمش وز ياد بردم گفته هاي خويش را ديدمو آمد به يادم دردمندي هاي دل گرچه غافل بود آن مه مبتلاي خويش را تا به من نزديك شد گفتم سلام اي آشنا گفتم اما هيچ نشنيدم صداي خويش را |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
من از خدا يک گل خواستم اون به من باغ داد. من از خدا يک درخت خواستم اون به من جنگل داد. من از خدا يک دوست خواستم اون به من تو رو داد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
دوستي
بود بدون هيچ حرفي بر روي شن نوشت : ”امروز بهترين دوستم
مرا سيلي زد”. آنان به راهشان ادامه دادند تا به چشمه اي رسيدند
و تصميم گرفتند حمام بگيرند.
”امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد”.
موقعي كه سيلي ات زدم، بر روي شن و حالا بر روي سنگ
نوشتي؟
بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي
به تو خوبي مي كند، بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي
آن را پاك نكند.
« همه می خواهند بشريت را تغيير دهند، دريغا که هيچکس در اين انديشه نيست که خود را تغيير دهد.» لئوتولستوی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:35 بعد از ظهر توسط عبد |
|
دل گفت شيدا گشتهام از چشم مستِ ماه او
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط عبد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به تمامی دوستان به خصوص مشهدی های عزیز
مدیریت این وبلاگ توسط من(عبد) میباشد.دوستان در این وبلاگ میتونن هر چی می خواهد دل تنگشان بگو یندو بشنو ند(البته دوست داشتنو فراموش نکنند) و در پایان برای همگی شما آرزوی موفقیت دارم و 1 خواهش :نظرات فراموش نشه با تشکر از همه ی عزیزان عبد |
| پیوندهای روزانه |
|
مسافر تنها مسافر تنها آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم آبان 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته سوم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 هفته دوم خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته سوم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته دوم بهمن 1384 هفته اوّل بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته سوم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 |
| پیوندها |
|
آشفته بازار(عاشقانه،دانلود بهترین و جدیدترینها) هکرهای فلاحی مشهد شعله عشق اینم وبلاگ اقا سعید که واقعا قشنگه. بالین مهتاب وب ترانه خانم اقا مسعود گل (پسر دایی) عروسک شکسته (سپیده خانم) (م ) مثل مریم love وب سعيد org |
|
RSS
|